آسیب شناسی نظریه های جامعه شناسی

یکی از ویژگی های خاص کارهای دورکیم مطالعات دقیق آسیب شناسی است. وی در مورد خودکشی تحقیقات دامنه داری را انجام داد. وی برای اولین بار توانست به کمک داده های آماری ، به راحتی تئوری ها و نظریات روان شناسان و فیزیولوژیست ها را رد کند. براساس شواهد عینی و تجربی دست به این کار زد و به طور کلی این گونه نتیجه گرفت که هیچ عاملی غیر از عوامل جامعه شناختی و اجتماعی در بروز عامل خودکشی موثر نیست.

او معتقد بود که امور جامعه شناختی به تقسیم کار وابسته است و مسائل اجتماعی حاصل وجه دوم نظام تقسیم کار است، وجه اول تفکیک اجتماعی است و وجه دوم میزان همبستگی یک عنصر با عنصر دیگر در جوامع ارگانیک و مکانیک، میزان انسجام و وحدت هم، تداوم بخش حالت عادی جامعه است و هم به وجود آورنده آسیب ها و انحرافات اجتماعی است. به نظر دورکیم جامعه در سیر طبیعی و منظم خود پیش می رود اما گاهی ممکن است از این سیکل طبیعی خارج شده و در مشکلات اجتماعی بماند

1- سیستم و نظام اجتماعی دچار مشکل شوند

2- افراد و گروه های کوچک درگیر مشکل شوند

. به نظر دورکیم آسیب شناسی جامعه شناسی دو حالت وجود دارد:

 

 

مشکل عدم تطابق زمانی به وجود می آید که شخص نتواند انتظار سیستم را برآورده کند. ممکن است شخص از نظام تقسیم کار اخراج شده باشد. در این صورت همبستگی اش با جامعه کم شده و باعث فساد اجتماعی می شود. بنابراین به نظر دورکیم اگر فرد نتواند خود را با جامعه وفق دهد شخص منافع خود را بر منافع جمعی ترجیح داده لذا جامعه با آسیب و انحراف مواجه می شود و این آسیب ها با گرایش های فرد گرایانه و یا گرایش های خودگرایانه نمود پیدا می کند.

نوع اول آسیب شناسی دورکیم:

از دیدگاه کارکرد گرایان چون انسان ذاتاً به تجاوز و خشونت بیشتر گرایش دارد تا به نظم و قانون بایستی به اجبار وی را مقید مقررات اجتماعی نمود. در این راستا کنت عوامل زبان مشترک، مذهب مشترک، تقسیم کار و استفاده از زور را برای جلوگیری و جدایی فرد از جامعه پیشنهاد می دهد.

دورکیم می گوید: وقتی فرد اجتماعی شود جامعه پذیر می گردد و این امر براساس تعلیم و تربیت صورت می گیرد در غیر این صورت برای مهار کردن طبع شریر انسان ها و هوس های فراگرایانه و همگام نمودن آن ها با وجدان زور لازم است. در بعضی از کشورها که نظام تقسیم کار دورکیمی را نادیده گرفته اند معتقدند افراد از چرخ گردونه خارج را نباید به حال خود واگذارند. به همین دلیل به آن ها بیمه بیکاری می دهند. هدف این قوانین در کشورهای سرمایه دار قطعاً رفاه کارگر نیست بلکه هدف کنترل و حفظ فرد بر سیستم است.

 براساس نظریه دورکیم: آسیب های اجتماعی را بایستی با توجه به نظام اجتماعی برطرف کرد زیرا اخلاق فردی در پرتو اخلاق جمعی معنا پیدا می کند. دورکیم در مطالعاتی که بر روی خودکشی های خودگرایانه و فرد گرایانه انجام داد عنوان کرد که مسائل روانی نمی تواند عاملی برای آن ها باشد فقط معتقد است اگر نظام تقسیم کار خوب عمل کند امکان کنترل و صحیح عمل کردن جود دارد. البته وجود این آسیب ها در هر جامعه ای تا حدی طبیعی است اما اگر از میزان معینی فراتر رود ناهنجاری محسوب می شود. حضرت علی ( ع) 25 سال خانه نشین بود و از تقسیم کار خارج شد اما هیچ گاه به ناهنجاری روی نیاورد و بر ضد خلفای راشدین هم عمل نکرد. چرا که هدفش رضای خدا بود و بس! اما ما انسان ها از خود بیگانه ایم و تا از نظام اجتماعی خارج شویم جذب راه های غیر هنجارهای اجتماعی می شویم. دورکیم چون سیستمی فکر می کند و به کل جامعه عقیده دارد و مجموعه ای می اندیشد نمی تواند شخصیتی مثل علی ( ع) را توضیح دهد.

نوع دوم آسیب شناسی دورکیم:

آنومی یا بی هنجاری های اجتماعی است. در نوع اول مشکل هنجارهای جامعه یا وجدان جمعی نیست چنان که هنجارها محکم و منسجم و با ثبات رفتارهای افراد را شکل می بخشند اما در نوع دوم مشکل اصلی متوجه هنجارهاست و وجدان جمعی و هنجارهای اجتماعی اعتبار و حیثیت خود را یعنی مشروعیت خود را از دست داده است که جامعه دچار بحران شده است که این به معنای انقلاب نیست چرا که از یک سو هنجارهایی از بین می روند و هنجارهای جدیدی جای آن را نمی گیرد و از سوی دیگر فطرت انسان سالم نیست و طبیعتی شرور دارد و در این زمان، آن اجبار جمعی سوسیالیسم دورکیم را به وجود می آورد و به واسطه آن انسان اجتماعی می شد نیز از بین رفته در نتیجه انسان رها می شود و همچون ذرات معلق جهت خاصی ندارد و ممکن است به سوی بدی یا خوبی کشیده شود این حالت را اصطلاحاً آنومی گویند که از "بی هنجاری" ریشه می گیرد و عده زیادی از مردم خودکشی می کنند. در این جا رابطه انسان با محیط و جامعه حذب نشده، ضعیف هم نشده بلکه خود جامعه ضعیف شده و وجدان جمعی ضعیف شده و موجب حاکمیت نوعی بی هنجاری و بی ثباتی در جامعه شده است بنابراین بیشترین ضربه به پیکره جامعه وارد می شود.

نوع سوم آسیب شناسی دورکیم:

خودکشی دیگر خواهانه است و آن زمانی است که رابطه فرد با جمع از بین می رود. فرد از سیستم جدا نشده بلکه رابطه بسیار قوی هم دارد، هنجارها مشروعیت دارند اما خطری جامعه را تهدید می کند و ایثار لازم است و فرد به خاطر سیستم خودکشی را به کشتن می دهد. خودکشی عملی آگاهانه برای حفظ سیستم است مثل اعتصاب غذا در زندان، بستن مین به کمر و زیر تانک دشمن رفتن این ها ناشی از ضعف فرد یا سیستم نیست بلکه دفاعی است از ارزش های اجتماعی . پس این نوع خودکشی نه تنها مذموم نیست بلکه مورد تقدیس است.

از جهتی می تواند آسیب محسوب شود و آن این که فرد از جریان تقسیم کار جدا می شود و هر عاملی که فرد را از تقسیم کار جدا کند آسیب است. از جهتی به انسجام جامعه کمک می کند و به تحکیم نیازهای جمعی و ثبات جامعه قوام می بخشد. لذا بیماری محسوب نمی شود. بنابراین نوع سوم آسیب شناسی دورکیم پیرامون خودکشی از نوع ایثار گونه و فداکارانه است که در ساخت اجتماعی پیش بینی نشده به همین دلیل موجد "بی ساختی"  متفاوتی خواهد بود.

آسیب شناسی تغییر فرهنگی و گسیختگی در روابط

آسیب وقتی در انسان آغاز می شود که از حالت  رفتاری و گفتاری سالم و آرامش روحی خارج می شود و به سوی پریشانی کشیده شود شخصیت فرد از حالت وحدت خارج شده و تکه تکه می گردد. این پریشانی وقتی حادث می گردد که شخصیت فرد به سوی هوس رانی، بی صبری، تند خویی، بدبینی، طمع ورزی تمایل پیدا می کند و یا تحت تاثیر رفتارهای نادرست دیگران و تأسی از اعمال آنان فرد دچار تزلزل روحی روانی قرار می گیرد و به خود و دیگران آزار رسانده و به دنبال آن جامعه را نیز آلوده می کند.

*    اولین نکته در آسیب شناسی آن است که بدانیم و پیدا کنیم که چگونه و در چه حال و شرایطی اشخاص از حال وحدت خارج شده اند.

*    هر فکر و عملی که اختلاف را به سوی از بین بردن وحدت و یگانگی افزایش دهد به طور قطع در ایجاد آسیب و مشکل در زندگی بشر موثر است.

*    یک سوال فرا روی ماست که آیا هر اختلاف و تضادی منجر به ایجاد اختلاف و مشکل می شود یا برعکس اختلاف می تواند منجر به امور صالح و سالم اجتماعی ، روانی، زیستی و اخلاقی فرهنگی می شود و می تواند انسان را به سوی وحدت جدید و سالم و ثمربخش هدایت کند.

*    انسان نا آگاه و سست ناتوان و فاقد اندیشه عنصر تحت تاثیر حرف دیگران قرار گرفته و با بی اعتنایی و سکوت در مقابل مطامع شوم آن ها بی هویت و بی شخصیت بار می آید ولی آگاهی و اقدام شعاقلانه و هوشمند از سویی انسان متحول می تواند الگوهای شایسته و متضاد با اعمال نادرست را جایگزین رفتارهای خلاف اخلاقی و شئونات اجتماعی نماید. بنابراین آگاهی و شناخت درست می تواند از درجه آسیب کاسته و موجب شود فرد و جامعه ای سالم و بری از آفت به وجود آید.

*    افزایش فقر و ترس از فقر و بی اعتبار شدن ارزش ها و هنجارها در جامعه اگر دگرن واستی له  شود می تواند از بروز گرایش به آسیب خطرناک فی اخلاقی و فرهنگی کاسته شود.

*    نکته جالبی که این استاد در کاهش آسیب های اجتماعی و اخلاقی به آن اشاره نکرده بحث دین و باورهای دینی و ایمانی و اعتقادی مذهبی است که بسیار در سالم سازی جامع از آسیب ها متأثر است.

دسته بندی آسیب ها

الف) عدم تابعیت از هنجارها و ارزش ها

ب) محدودیت و بحران در نظام کنترل اجتماعی

عدم تابعیت از هنجارها و ارزش ها        

وقتی در جامعه ای ارزش های حقیقی و واقعی بر اثر زیاده خواهی های افراد و گروه های خاصی و موجب عدم تعادل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی ، اخلاقی شود بنابراین الگوهای منفی در جامعه رشد کرده و موجب انحرافات و آسیب های اجتماعی در جامعه می گردد و طبیعی است که این سوء رفتارها جایگزین هنجارها و ارزش های واقعی و راستین می گردد و آفت اصلی  آن ظاهر سازی و ظاهر فریبی و پذیرش آن در جامعه از سوی افراد ناآگاه و گول خورده ای است که بازیچه افراد ناسالم و ناباب و زیاده خواه که اهداف شیطانی و ضد بشری دارند شده اند.

*    از دیگر عواملی که باعث انحراف در جامعه می شود عدم تطبیق عمل با حرف از سوی مدرسان علم و تقوی می باشد که باعث می شود مردم از هنجارها و الگوهای راستین بیزاری جسته و در مقابل آن بایستند.

 محدودیت و بحران در نظام کنترل اجتماعی

جامعه بدون کنترل و نظارت با توجه به زمینه ها و مسائل اجتماعی که در آن وجود دارد یک جامعه ی بحرانی و سگردانی خواهد شد. در برخی جوامع و سازمان های اجتماعی کنترل و نظارت از یک شکل صوری برخوردار است اما در عمل فاقد هویت و کارکرد مثبت می باشد که این مسائل ممکن است دلایل گوناگونی داشته باشد:

1- عدم شناخت اشخاص از نحوه کنترل و نظارت و قواعد اجرای متنوع آن

2- به علت تضاد منابع افراد اقلیت حاکم کنترل را در راستای اهداف خودشان توجیه می نمایند.

3- گروه های سلطه گر و زیاده خواه سیاست ها و اهداف و الگوهای نظارتی را بر وقف مراد خود در آورده و عوامل نظارت و کنترل را خریداری می کنند و قانون را برخلاف واقع آن به نفع خودشان عملی می کنند.

4- عدم تناسب فرهنگ با ساخت اجتماعی، موجب اختلال در کنترل و نظارت اجتماعی می شود این امر به نوبه ی خود زمینه ساز شکل گیری و ترویج آسیب های اجتماعی و شرایط انحرافی در جامعه می شود.

آسیب شناسی تغییر و نظام گسیختگی در روابط اجتماعی و فرهنگی

تغییر و تحول یکی از بارزترین ویژگی های عالم هستی است که انسان را در چالش قرار می دهد . انسان از تغییرات متأثر می شود ولی می تواند در حوزه اجتماعی ، فرهنگی، روانی، اقتصادی و سیاسی بر روند و میزان آثار و جهت تغییرات آن ها اثر بگذارد.

*    یکی از مهم ترین ابزارهای آدمی برای ایجاد تغییر و سازماندهی شناخت علمی و آگاهی نپخته و توانمند او می تواند باشد.

عقلانیت انسانی دقتی در روابط جمعی بیان شده و جریان پیدا می کند عقلانیت جمعی را می سازد که این عقلانیت توانسته است تحولات فوق العاده و عظیمی را در عرصه تمدن و فرهنگ به وجود آورد. مثلا عقلانیت جمعی توانسته است بسیاری از بیماری های خطرناکی را که موجبات مرگ و میر و کشتارهای گسترده ای شده مهار نماید مانند ساخت وسایل حمل و نقل زمینی، هوایی دریایی و وسایل ارتباط جمعی، مسکن و شهرسازی و ...

*    در هر حال تغییر جزء اساسی زندگی می باشد . باید پدیده ها و مسائل قابل بررسی در بستر تغییر و تحول مورد توجه و دقت قرار داد.

*    انسان باید بتواند خود را با محتوی و شکل و اهداف تغییرات سازگار نماید و اگر نتواند بر این تغییرات غلبه کند بنابراین بحران مختل کننده و متلاشی کننده جریان تغییرات می شود و باید متحمل آثار و عوارض منفی آن بشود.

تغییراتی در زندگی فردی و اجتماعی انسان می افتد که به لحاظ علمی قابل مطالعه می باشد عبارتند از:

1- تغییر در نظام رشد زیستی روانی ( بلوغ فرزندان)

2- تغییر در ارزش ها و هنجارهای فرهنگی ( مانند پوشش، اعتقادات، آداب و معاشرت، هویت و ..)

3- تغییر در تمدن ( ساختار زندگی ماشینی، صنعتی و شهری9

4- تغییر در نوع و سنخ اجتماعی نسل ها

5- تغییر در نظام اقتصادی، سیاسی ( فضای کال و شغل و ..)

6- تغییر در ساختار نهادهای اجتماعی مانند خانواده، آموزش و پرورش، حکومت و سیاست، مذهب و دیانت

7- تغییر در نظام رسانه ای ارتباطی

هر کدام از این تغییرات به نوبه خود بررسی شرایط فرهنگی، روانی و تربیتی اعضاء نهاد خانواده تاثیر به سزایی می گذارد. از این رو شرایط هر کدام باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد.

الف) وقتی اعضاء خانواده به تغییر در رشد نظام زیستی- روانی فرزندانشان توجه نداشته باشند بسیاری از تنش ها و گسیختگی ها در روابط اجتماعی به وجود می آید زیرا فرزندان در شرایط تغییر از ویژگی های رفتاری- روحی خاص و مشترکی برخوردار می شوند از جمله بی نظمی، تند مزاجی، کم حوصلگی ، استقلال طلبی. احساس عزت و هویت فردی آراستگی در برابر جنس مخالف و ... حال اگر اولیاء ندانسته و یا از روی آشفتگی و مخلوط کردن مسائل در برابر خصلت های جدید تغییر یافته واکنش منفی و مخرب نشان دهند بر میزان گسستگی در روابط درونی اعضاء خانواده تاثیر به سزایی دارد.

ب) تغییر در ارزش ها و هنجارهای فرهنگی اسری است که در هستی اجتماعی گاه کم یا زیاد اتفاق می افتد و گاه عوارضی به همراه دارد. برای مثال مدها و هوس های اجتماعی که تاثیر الگوهای فرهنگی در  آن فراوان است زمینه مستعدی را برای تغییر در سبک پوشش افراد فراهم می نماید که می تواند جوانان را در معرض تضاد و گسیختگی با نظام فرهنگ سنتی و الگوهای اخلاقی و تربیتی خانواده قرار می دهد. اگر اولیاء به جریان مدها در جامعه توجه نداشته باشند و با فرزندانشان برخوردهای تند و خشن و منفی کنند قهراً آنان را در شرایط تعارض و گسستگی و دافعه قرار می دهند. اگر برای جوان فرصتی فراهم شود تا در مواجهه با مد، نه از روی حرص و طمع بلکه از جهت یک صفت ظاهری بیاندیشد از این رو روحیه گزینش گری و انتخابش در خصوص مدهای اجتماعی با تأمل و فکر ارتقاء و رشد پیدا می کند و با ارزیابی درست به سادگی از کنار سدها می گذرد و به دیگر امور مثل تحصیل و معاشرت اجتماعی و انسانی می پردازد.

عدم صداقت و اخلاص در ارزش ها و باورهای دینی باعث می شود که یک رفتار کاملا ریاکارانه و دوگانه و متضاد با ارزش ها و نوامیس دینی در جوانان به وجود آید و پی آمد آن دافعه ها و فاصله ها و ناخوشی ها در نسل جوان نسبت به نوامیس دینی و اعتقادی افزایش می یابد. مکاتبی که به صورت آشکار و پنهان در اندیشه و فکر جوانان امروز وجود دارد و ممکن است ذهن و فکرشان را تک بعدی و تفتیش کند عبارتند از: سکولاریزم، لیبرالیزم، مدرنیزم، ماتریالیسم، اومانیسم، آنارشیسم، مارکسیسم، سوسیالیسم، فمینیسم و ... .

به هر حال در فضای بسیار دشوار فرهنگی و فکری قرار داریم و بسیار باید آگاه و مراقب و با بینش روشن و فرهیخته ای باشیم تا بتوانیم نسل جوان را مورد نظارت و تعلیم کارآمد و موثری قرار دهیم.

ج) تغییر هویت نیز مساله بسیار مهمی است که در هویت اجتماعی نسل های جامعه ی انسانی بارز بوده و قابل بررسی می باشد، هویت چیست؟

هویت در واقع آن مشخصه بارز و برجسته شخصیت انسان در جامعه است. براساس آن است که انسان خود را متحد و هماهنگ می کند و انسان خود را در شرایط رفتار و تصمیم واکنش و واکنش می بیند به همان میزان که انسان در هویت خویش دچار مشکل می شود نمی تواند به درستی و به موقع تصمیم گرفته و کنش و واکنشی از خود انجام دهد. در نتیجه پریشان می شود و این پریشانی هاست که انسان از هر سویی تاثیر می پذیرد و دچار یک حالت سرگردانی و بحران می شود.

حال باید بررسی کرد که مشخصه بارز افراد ( هویت یا صفت ) چه بوده و چه شده است به طور مثال در گذشته قشر معلم از یک هویت اجتماعی بارز و با منزلت بالا برخوردار بوده است اما امروزه معلم دچار یک هویت اجتماعی ضعیف و یا متوسط و رو به پایین می باشد و نزد دانش آموزان و اولیاء خانواده ها و برخی مسئولین دستگاه ها از آن پایگاه اجتماعی ارتقاء یافته برخوردار نمی باشد. در گذشته معلم و دانشجو یک الگوی مثبت و نمونه برای اجتماع بوده ولی امروزه این هویت دگرگون شده است.

*    نسل جوان امروزی بیشتر درگیر گرایش های فردی شده از این رو از روابط و آداب و معاشرت اجتماعی و خانوادگی نمی خواهد استقبال کند به همین دلیل است که جوان امروز آمادگی خود را برای کسب مهارت های زندگی و ارتباطات اجتماعی از دست داده است آیا با این وصف نمی توان گفت که هویت اجتماعی نسل جوان امروزه عوض شده است. به مدرسه و دانشگاه امروزه از روی اجبار ارتباط برقرار می کند و از روی شرق و ذوق و عشق درونی به جستجوی علم حقیقی نمی پردازد و حتی در الفبای معرفت اجتماعی و بلوغ عقلی مشکل دارد.