دورکیم
شاید بتوان دورکیم را مهمترین شخصیت علمی در کادر نظریه پردازان دینی نامید. وی تحت تاثیر را برتسون اسمیث (1894-1846) Rabertson Smith بود، فردیکه در تحقیقات خود راجع به دین به جنبه های کارکردی این پدیده توجه بسیار نشان می داد. اسمیث معتقد بود که انگیزه های فردی افراد دیندار را نمی توان اندازه گیری کرد، اما کارکرد جمعی دین را می توان مورد مطالعه قرار دارد.
دین برای دورکیم پدیده ای غیر قابل تفکیک از جامعه بود. به گمان او، دین و جامعه به صورت جداناشدنی به هم متصلند. وی معتقد بود که جامعه شناسی باید همّ خود را صرف مطالعة «واقعیتهای اجتماعی» کند تا بدین ترتیب بتوان آن را از فلسفة تفکیک نمود. در این صورت واقعیتهای اجتماعی همچون اشیاء می بایست مورد مطالعه قرار گیرند. به بیانی دیگر واقعیتهای اجتماعی را به صورتی تجربی باید مورد بررسی قرارداد و نه به روش فلسفی.
دورکیم مابین دو نوع از واقعیتهای اجتماعی تمایز قائل شد:
1- واقعیتهای مادی: که همان پدیده های واقعیت دار هستند مثل اجتماع، اجزاء وساختار تشکیل دهندة جامعه مانند کلیسا و دولت، و اجزاء کلان اجتماعی مانند سیستم توزیع عمومی.
2- واقعیتهای غیر مادی: ازجمله اخلاق، آگاهی جمعی، آداب جمعی و جریانهای اجتماعی. دورکهیم دین را جزء واقعیتهای غیر مادی تقسیم بندی می کند. مطالعات وی پیرامون دین نقطة عطفی در نظریات پدیدار شناسی وی بشمار می روند. او بر این اعتقاد بود که دین داری « کیفیتی دینامیکی » می باشد به گونه ای که قادر است هم گروههای اجتماعی را تحت تسلط خود درآورد و هم در این گروهها ویژگیها و ظرفیتهای جدید و غیر طبیعی خلق کند
دورکبم دین را واقعیتی غیر مادی می دید و آن را چنین تعریف کرد: « مجموعه ای واحد از اعتقادات و آداب و رسوم است که با امور مقدس سروکار دارد. این اعتقادات و اعمال جمعی توسط کلیسا ]در مسیحیت[ سازماندهی می گردند.» (Durkheim, 1965:62). با این حال او این پدیده را از زاویة کارکرد اجتماعیش مورد مطالعه قرارداد و جنبة ماوراء الطبیعی آن را انکار نمود. به گمان او دین تأکید نمادین وابستگی انسانی در یک اجتماع است. انسانها درواقع از طریق دین هویت جمعی خود را ابراز می دارند و بدین وسیله « جمع » خود را ارج می نهند. به همین علت دین نزد دورکهیم حائز اهمیت بسیار است.
تحقیقات دورکیم دربارة پدیدة دین در اجتماع بدوی _آرونتا_ در استرالیا یکی از مهمترین و مشهورترین مطالعات در حوزة پدیدار شناسی دین است. در این جامعة ابتدایی قبیله ای که شکلی اولیه و سنتی از مذهب وجود دارد، نوعی وحدت مکانیکی حاکم است و این در نقطة مقابل جوامع مدرن قرار دارد که انسجام ارگانیک در آنها برقرار است و مذهب به صورت انسان گراییِ سکولارسیتی خود را نشان می دهد.
دروکیم به سه دلیل دین را در یک جامعة بدوی مورد مطالعه قرار داد. به گمان او:
1)در چنین جامعه ای، مطالعة مذهب کار ساده ایست و می تواند به سرعت انجام پذیرد.
2)مذهب در جوامع ابتدایی – برعکسِ آنچه که در جوامع رشد یافته صورت گرفته است – دست نخورده باقی مانده و توسط سایر عوامل، آلوده نشده است.
3)در جوامع بدوی، سریعتر می توان به کنه و اصلِ آنچه مذهبیون را به خود مشغول داشته، پی برد
یکی از اساسی ترین سئوالاتی که دورکیم را به خود مشغول کرد، این بود که: منشأ دین چیست؟ پاسخی که او خود به این پرسش دادچنین بود: آگاهی جمعی سرمنشأ دین است و جامعه نیز منشاء آگاهی جمعی است. بنابراین به زعم او این جامعه است که عامل ایجاد کنندة دین است. او بر این اعتقاد بود که جامعه از طریق افرادِ خود، شکل خاصی از مذهب را به وجود می آورد که توسط آن مذهب، پدیده های بخصوصی مقدس و یا نامقدس شناخته می شوند .
این پدیده ها برای شکل گیری و رشد مذهب در یک جامعه کافی نیست، بلکه سه شرط دیگر برای به وجود آمدن مذهب الزامیست:
1- به وجود آمدن یک ایمان مذهبی
2- وجود برخی آداب مذهبی و قوانین برای تعیین رفتار جمعی
3- نهاد رسمی مذهبی یا کلیسا
دورکیم انکار می کند که دین خواستگاه فردی نیز دارد و این پدیده را تماماً از زاویة کارکرد جمعی آن توضیح می دهد. او بر این نکته تأکید می کند که جوامع پیشین انسانی توسط واقعیتهای غیر مادی اجتماعی ازجمله دین، آگاهی جمعی و اخلاق عمومی دارای انسجام بودند. اما با پیچیدگی جوامع مدرن، قدرت آگاهی جمعی نیز کاهش یافته است. عاملی که هم اکنون انسانها را در جوامع مدرن بهم پیوند می دهد، «تقسیم کار» می باشد، امری که انسانها را بیش از پیش به هم وابسته ساخته است.
دورکیم با برداشتهای جدید خود، مذاهب «روح باوری» (Animism) و نیز «طبیعت باوری» (Naturism) که ابتدایی ترین اشکال مذهب در جوامع انسانی بودند را نفی کرد. روح باوری، جهان و حیات را از نقطه نظر ارواح توضیح می دهد. به زعم تایلور (1871) انسان بدوی بر این اعتقاد بود که نه تنها آدمها، بلکه همة اشیاء دارای روحهای نابود نشدنی هستند. روح در بدن به مثابة انرژی و قدرت حیاتبخش عمل می کند. هنگام خواب، روح موقتاً جسم را ترک می کند. اما با مرگ شخص، روح برای همیشه ارتباط خود را با بدن قطع می نماید. جسم از بین می رود، اما روح به حیات خود ادامه می دهد. این حیات ممکن است در آسمان، روی زمین، در جنگل یا در رودخانه ادامه یاد. این احتمال ممکن است که روح در بدن جدیدی وارد شود و زندگی دیگری را آغاز کند. روح باوری، مذهبی است که در آن اعتقاد به وجود چنین روح هایی و ارج نهادن به آنها محوریت دارد.
در طبیعت پرستی، اعتقاد مذهبی بر نیروهای طبیعی که در عالم وجود دارند، بنا نهاده شده است. به عنوان مثال، در یک سنت سرخپوستی، آتش ، نام یکی از خدایان بشمار می رود. در این مذهب، نه ارواح،بلکه نیروهای موجود در پدیده های طبیعی محوریت دارند. به بیانی دیگر، این پدیده های طبیعی هستند که ارواح در آنها زندگی می کنند.
مذهبی که در جوامع ابتدایی دورکهیم را به خود جلب کرد، «توتم باوری» (Totemism) بود. در این مذهب، پدیده ها به دو نوع مقدس و نامقدس تقسیم بندی می شوند. برخی از پدیده ها مقدس هستند برای آنکه حاوی نیروهای ماوراء الطبیعی می باشند. «بومیان مه لانزی و پولی نزی این نیرو را مانا (Mana) می خوانند، سرخ پوستان آلگون کوین (Algonquin) بدان مانی تو (Manitou) می گویند، و سرخ پوستان دشتهای بزرگ (Great plains) آن را واکان (Wavian) می نامند. به گمان مردم ابتدایی، هر جا که مانا باشد، قدرت و نشاط هست.» (آریان پور، 1356 ص 426). توتمی که توسط بشر ابتدایی پرستیده می شد، از نوع مقدس بود.
آن پدیده هایی که چنین نیرویی را درخود نداشته باشند، نامقدس بشمار می روند. برخی از حیوانات، گیاهان و آدمها مقدس، و برخی دیگر نامقدس محسوب می شوند. زنان بسیار کم و مردانی که هنوز به سن تقدیس شدن نرسیده اند، اصلاً حاوی روح مقدس نمی باشند. به همین علت اجازة اینکه به توتم قبیله نزدیک بشوند را ندارند.
براساس اعتقاد به نوع توتم، کلانهای مختلفی تشکیل می گردد. کلان (Clan) اجتماعیست از اعضای مقدس یک قبیله که به توتم خاصی اعتقاد دارند و آن را می پرستند. اعضای کلان به این علت مقدس شمرده می شوند زیرا اعتقاد دارند که نوادگان توتمی هستند که می پرستند. این افراد، همگی نام توتم خویش را بر خود می نهند، حال فرقی نمی کند که این توتم، گیاه یا انسان یا حیوان باشد. برخی از اعضاء قبیله، بیش از دیگر افراد حاوی این نیروی مقدس می باشند. این افراد، همان پیران هستند که به همین علت در کلان مورد احترام خاصی قرار دارند. اعتقاد عموم بر این است که پیرمردان از قدرت ماوراء الطبیعی بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند.
از طریق پرستیدن یک توتم، افراد کلان درواقع قصد دارند جد خود را ارج نهند. این جد، نمادِ روح جمعی و محوریت کلان محسوب می شود. دورکهیم در همین جا نتیجه می گیرد که این افراداز طریق چنین رفتار جمعی، نوع خاصی از مذاهب را به وجود می آورند. به بیان دیگر این آگاهی جمعی آنهاست که مذهبشان را به وجود می آورد. بنابراین توتم گرایی وسیله ایست که ارزشها و باورهای جمعی تأکید و ارج گذاری میشوند. این افراد توسط آداب و رسوم جمعی و رفتار مشترک اجتماعی بر این نکته صحه می گذارند که به کدام کلان وابسته اند و اینکه آنها مسیر زندگی جد پیشین خود را ادامه می دهند. پس آنچه که از دید دورکهیم در اینجا محوریت می یابد، همان اصول و ارزشهای جمعی است.
وی از این بحث نتیجه می گیرد که منشاء و عامل به وجود آورندة مذهب – نه ماوراء الطبیعه، بلکه جامعه است. حتی او فراتر می رود و مطرح می کند که جامعه و ایمان مذهبی یکی است، و خدا همان جامعه است. ایمان مذهبی از نظر او روشی است که یک جامعه خود را از طریق واقعیتهای غیر مادی می خواهد بیان کند.
هر طایفه توتم خاص خود را دارد که با هیچ طایفة دیگری در آن شریک نیست. توتم ها خصوصی اند و اغلب ساده ترین اشیاء یا پدیده های پیرامونی ازجمله حیوانات و گیاهان. دورکهیم معتقد است که توتم نمونة نخستین پدیده های مقدس است. در توتمیسم سه نوع شئی واجد صفات مقدس وجود دارد: توتم، نشانة توتم و اعضای طایفه، که اینها همه در یک نظام کیهان شناسی به هم می پیوندند. (ر.ک. گیدنر، 1376 ص 76). افراد قبیله خود را با توتم خود از یک سرشت می دانند. درواقع افراد قبیله چنین می پندارند که توتم، خودِ قبیله است که به صورت یک حیوان یا گیاه تجلی کرده است. بنابراین پرستش توتم، ارج نهادن به قبیله است. قبیله با آن چیزی که معمولاً بیشترین ارتباط را برقرار می کرده، آن را به عنوان توتم انتخاب می کرده است، و انتخاب حیوان به عنوان توتم در قبایل استرالیایی به دلیل ارتباط بیشتر آنها با حیوانات نسبت به گیاهان بوده است.
انجام مراسم مذهبی در تقویت هویت جمعی افراد نقش بسیار مهمی دارد. این مراسم و آداب جمعی است که آرمانهای گروه را حفظ می کنند، خودِ گروه را پایدار می سازد و همبستگی جمعی را می افزاید. درنتیجه آداب و رسوم جمعی امری لازم برای تداوم حیات گروه است.
وی چنین می پنداشت که سرچشمة دین در نیاز عملی به ارتباط اجتماعی نهفته است. او بر این اعتقاد بود که دین صرفاً جوامع کمتر توسعه یافته را انسجام می بخشد و در جوامع توسعه یافته نقش خود را رفته رفته از دست می دهد.
از نظر او هیچ دینی جعلی و کاذب نیست، چون همة مذاهب بازتاب هویت و واقعیت اجتماعی جمع می باشند. اعتقادات دینی نیز کلیت اجتماعی را بازتاب می دهند. پس از نظر او اعتقادات و الزامات اخلاقی منشایی اجتماعی دارند.
به زعم او تقسیم امور به مقدس و نامقدس برای تعریف دین کافی نیست، بلکه دین شامل اعمال و مناسک و آداب و رسوم عملی نیز می باشد که اجرا و سازماندهی این مراسم توسط سازمانی به نام کلیسا ]در مسیحیت[ انجام می شود. وجود این سازمان یکی از عواملی است که دین را از جادو جدا می سازد، چون جادوگری دارای سازمان رسمی نیست.
دورکیم علم را رقیب دین می داند، البته نه در زمینة اخلاق، بلکه در زمینة روحیة انتقادی و برخورد عقلانی با جهان. او معتقد است که دین سلطة خود را به همین خاطر در این زمینه از دست داده است و نقش خود را به علم سپرده است و این روند با رشد و قدرت گرفتن علم در جهان به تضعیف بیشتر دین خواهد انجامید. یعنی اینکه علم که خود از دین به وجود آمده، اکنون با رویکردی انتقادی با آن مواجه می شود و حتی درصدد است تا بر آن تسلط پیدا کند.
او همانند مارکس بر این اعتقاد است که مذهب نمی تواند جامعه را تغییر دهد. البته او دین را با توتم پرستی یکی انگاشت و معتقد بود که توتم هم نماد خدا و هم نماد جامعه است. این جامعه است که همه چیز را خلق می کند، هم خدا را، هم ایمان مذهبی را و هم رفتار و قوانین انسانی را. حتی اصول اخلاقی برای دورکهیم اموری نشأت گرفته از جامعه اند، از آنجا که این اصول توسط جامعه از فرد مطالبه می گردند و سپس مشروعیت می گیرند. مذهب نیز توسط جامعه به وجود می آید و از طریق آداب جمعی و رفتار اجتماعی خود را بیان می کند. آداب جمعی برای دورکهیم حائز اهمیت بسیارند، زیرا که جامعه توسط رفتار جمعی خود را حفظ می کند و ادامة حیات می دهد. از نظر دورکهیم این وضع با فعالیتهای جمعی – مذهبی یهودیان و مسیحیان در مقایسه با انسانهای ابتدایی تشابه کارکردی دارد. به این معنا که نزد کاتولیکها یا یهیودیان، نفس تجمع مذهبیون از علت تجمع کردن آنها مهمتر است. محور امر تشکیل « جمع » است، یعنی آنچه که احساس و روح جمعی را در یک گروه اجتماعی تاکید می کند و تقویت می سازد.
نقد نظریات دورکیم
دورکیم البته عمیق تر از مارکس پدیدة مذهب را مورد مطالعه قرار داد. اما توتم باوری او نتوانست همة جنبه های دین را ببیند و بررسی کند. او برای مطالعة دین، جوامع ابتدایی را انتخاب نمود زیرا او چنین تصور می کرد که دین در چنین جوامعی بهتر ریشه یابی می شود. اما او غافل از این واقعیت بود که پیامبران دینهای بزرگ توحیدی، اشکال بت پرستانة مذهب در جوامع انسانی و ازجمله توتم باوری را به شدت نفی و رد کرده اند. ادیان بزرگ توحیدی مثل یهودیت، مسیحیت و اسلام روشهای مرسوم در اجتماعات بدوی برای پرستیدن حیوانات، گیاهان و اجسام را مذاهب شرک و ناپسند و مردود اعلام کرده، بشریت را از چنین اعمالی بر حذر می داشتند. در این ادیان، دین پدیده ای بسیار برتراز آن بود که در جوامع ابتدایی نسبت به توتم ابراز می شد. این ادیان تغییر دادن انسانها و متحول ساختن جوامع را مد نظر داشته اند و نیز دعوت به پرستش خدای یکتا که ناپیداست و نیز هدفمندی، معناخواهی، کمال جویی و سعادت بشری را تبلیغ می کردند. پیامبران این ادیان، شرط رستگاری انسانها را پیروی از اصولی خاص که محدود به جوامعی خاص نبود می دانستند. دورکهیم در اینباره سکوت اختیار می کند و تنها خود را بر روی تحلیل ساده ای از رفتار جمعیِ برخی مذهبیون ، آن هم در جوامع ابتدایی متمرکز می کند و سپس به مقایسه ای سطحی از این رفتار در بین مذهبیون سایر ادیان می پردازد. به همین علت است که تحلیل ساده و سطحی او از دین و تقلیل این پدیده توسط او به یک پدیدة اجتماعی محدود به یک گروه اجتماعی، قادر نیست دین در جوامع مدرن که هیچ ربطی به بت پرستی و توتم باوری ندارد را توضیح دهد. برای مثال توتم پرستی مورد نظر او به هیچ وجه قادر نیست رشد جنبشهای اسلامی در دوران معاصر را توضیح دهد. جبنشهایی که علیه نظم اجتماعی موجود در جریان هستند و نمی توان آنها را از طریق تکیه بر آداب و رسوم مذهبی و رفتار جمعی در نظریة دورکهیم تبیین کرد.
دورکیم در نگرش خود به دین، نه غرائز بشری را و نه جنبه های فردی و روانشناختی را در نظر گرفت. او تمام همّ خود را صرف پدیدار شناسی دین نمود و نیز صرفاً به جنبه های جمعی و بیرونی مذهب پرداخت.
تحلیل او از دین برمبنای اطلاعاتی چند ، دربارة زندگیِ جمعی چند قبیله در استرالیا صورت گرفته است. او بر این اعتقاد بود که مطالعة مذهب در چنین جوامعی برای یافتن جوهر و ماهیت اصلی دین کافیست. سئوال اساسی این است که آیا می توان جوهر یک مذهب بت پرستانه را برای تمام ادیان معتبر دانست؟ طبیعتاً جواب این سئوال منفی است. هامیلتون (1995) معتقد است که برای مشخص نمودن سرچشمة دین، لازم است که همة مذاهب در جوامع مختلف مورد مطالعه قرار گیرد. اما دورکهیم چنین عمل نکرد. واقعیت این است که همة جوامع، ساختاری برپایة کلان و قبیله ندارند و مذهب در تمام جوامع از ماهیتی توتم گونه برخوردار نمی باشد. برعکس ، ماهیت دین در بسیاری موارد هیچ گونه ربطی به توتم ندارد و حتی آن را نفی می کند.
ایونس – پریچارد Evans-Prichard (1965) انتقادات ذیل را به تئوری دورکیم راجع به دین وارد می کند:
1) هیچگونه مدرکی وجود ندارد که براساس آن بتوان اثبات نمود که توتم گرایی به همان روشی به وجود آمده که دورکهیم توضیح داده است.
2) هیچ گونه شواهدی وجود ندارد که برپایة آن بتوان ادعا نمود که اساس سایر ادیان با جوهرة توتم باوری یکی است.
3) تمایز بین مقدس و نامقدس در همة نظامهای مذهبی وجود ندارد.
4) کلان مهمترین یا منسجم ترین اجتماع در استرالیا نمی باشد، بلکه در جامعة استرالیا گروههای اجتماعی دیگری وجود دارند که اتفاقاً دارای انسجام جمعی بیشتری هستند مثل گروه شکارچیان.
5) توتم گرایی متعلق به جامعة استرالیا را حتی نمی توان نماد یا تنها نوع توتم باوری فرض کرد.
6) رابطة توتم باوری و ساختار کلان را نمی توان در همة جوامع مشاهده کرد
همچنین دورکیم نتیجه گرفته است که خدا همان جامعه است. اما این نظر ضعیفی است که خدا با جامه یکی انگاشته شود به این دلیل که مذهب، آداب اجتماعی را بازتاب می دهد.
دورکیم تنها به جنبة کارکردی مذهب توجه نشان داد و سایر جنبه های این پدیده را از نظر دور داشت. او بر این اعتقاد بود که سرچشمة اخلاق نیز جامعه است. اما می توان موارد متعددی را در تاریخ سراغ گرفت که ارزشهای اخلاقی در جامعه توسط گروهها یا جریانات اجتماعی که برعلیه نظم اجتماعی موجود فعالیت می کردند، تغییر یافته اند. در این حالت سرچشمة اخلاق جدید در جامعه نه جامعه، بلکه گروه یا جریان اجتماعی مخالف خواهد بود. نظریة دورکهیم قادر نیست این موارد را توضیح دهد، زیرا بر طبق آن این جامعه است که در تمام موارد خواستگاه اخلاق تلقی می شود.
همچنین گاه اتفاق می افتد که گروه کوچکی متعلق به یک کلان ، از اعتقاد به مذهب اجداد خود دست کشیده و مذهبی دیگر اختیار کند بدون آن که ارتباط با کلان خود قطع کند. این امر در جوامع مدرن نیز اتفاق می افتد. به عنوان مثال اگر اقلیتی از مردم اروپا، مذهبی غیر از مسیحیت مثلاً بودیسم را اختیار کنند، نمی تواند بدین معنا باشد که آنها هویت اروپایی خود را نفی کرده اند.
برطبق نظر دورکیم، اعتقاد مذهبی در یک جامعة انسانی باید همواره به انسجام و همبستگی بین افراد آن جامعه بیانجامد، در حالیکه در بسیاری موارد می توان مشاهده کرد که میان معتقدین به یک مذهب، تنش و اختلاف و نزاع وجود دارد. در این حالت رفتار مذهبی نه به انسجام بلکه به گسستگی اجتماعی و تفرقه و ایجاد فرقه های مخالف مذهبی منجر گشته است.
دورکهیم دین را تا سرحد پرستیدن توتم توسط گروههای مذهبی تقلیل می دهد. و این در حالیست که در ادیان توحیدی مثل اسلام و مسیحیت نه توتمی وجود دارد و نه این ادیان به کلان یا گروه اجتماعی خاصی محدود می گردند. این مذاهب خود را ادیانی جهانی معرفی می کنند و به همة انسانها و جوامع تعلق دارند.
تحلیل کارکردی دورکیم از دین، نفس جمع شدن افراد عضو کلان را مهم تر از خود مذهب آن افراد می داند. براین اساس، اجرای دقیق مراسم مذهبی از اهمیت بیشتری برخوردار است تا معنای آن. سئوال مهم در این رابطه اینست که اگر برطبق نظر دورکهیم آنچه که اعضای کلان انجام می دهند، از اهمیت کمتری نسبت به اجتماع کردن شان برخوردار است ، چرا آن افراد رفتار متفاوت دیگری از خود نشان نمی دهند و چرا همواره نوع خاصی از رفتار جمعی را از خود به نمایش می گذارند؟ جواب دورکهیم ذهن را مجاب نمی کند که می گوید: آن چه آن افراد انجام می دهند از اهمیت برخوردار نیست، بلکه این نفس جمع شدن افراد است که اهمیت دارد.
بسیاری از منتقدن متفق القولند که در نظریة دورکیمنوعی دور باطل وجود دارد آنجا که بیان می کند؛ علت وجود توتم در مراسم اجتماعی یک گروه نهفته است و آن گروه نیز حول محور آن توتم به وجود آمده است.
و بالاخره اینکه از نظر دورکیم سرچشمة آداب و رفتار مذهبی جامعه است. اما پرسش مهم اینست که برای نخستین بار این آداب و رسوم چگونه به وجود آمده اند؟ چگونه ممکن است که نظم اجتماعی بدون تفکر مشخص اولیه ای به وجود آمده باشد؟ چگونه است که یک جامعه ناگهان آداب جمعی خاصی را ایجاد می کند؟ به بیانی دیگر، این آداب جمعی نمی توانسته به طور خودبخودی و ناگهانی به وجود آمده باشند. یک فکر اولیه می بایست وجود داشته باشد که آن مراسم را برای نیل به هدفی مشخص ایجاد کرده باشد. اشکال کار در اینست که دورکهیم احساسات جمعی را سرچشمة آداب و رسوم اجتماعی می داند و از طرفی دیگر معتقد است که این احساسات جمعی، خود توسط آداب و رسوم اجتماعی ایجاد می شوند.