انسان
انسان موجودیست پاک و بی آلایش که از بطن مادر پا به عرصه گیتی می نهد.در ابتدا فقط نیازمند
سائق های اولیه است به مرور که رشد پیدا می کند دنیای خارج را با تمام وجود و همه عناصرش احساس میکند.بدنبال الگو،و یافتن راههای ارتباطی با عناصر است.پدر و مادر بهترین الگو برا ی فرزند هستند،اما آیا همیشه اینطور است؟مسلما نه!آدم و حوا بدلیل نافرمانی و تمرد از بهشت رانده شدند و پسرشان قابیل برادر خود هابیل را کشت.جرم و جنایت قدمت دیرینه داشته و همیشه تاریخ شاهد کجرویها و نابسامانیهای انحرافی و اخلاقی بوده و هست.
ریشه تمام انحرافات انسان را باید در یک مجموعه کلی زندگی اجتماعی و نوع روابط خاص انسان جستجو کرد.نابسامانیهای اقتصادی،جدایی پدر و مادر،تورم و گرانی،بیکاری،کمبود محبت و اشکال در روابط خانوادگی،عدم آشنایی با موازین شرعی و عرفی،وجود دوستان ناباب،و سایر عواملی که باعث محرومیت فرد میشوند ،زمینه مناسبی برای ارتکاب به جرم است.
اگر فزونی روز افزون بیماران روانی و و کسانی را که بر اثر فشارهای زندگی و ساختاری ،خودکشی میکنند و یا مرتکب خلاف میشوند را در نظر آوریم می بینیم که بی نظمی فکری و سر کشی در جامعه حکمفرماست و هنر اعتدال و خویشتن داری و میانه روی که نشانه جامعه موفق می باشد از میان رفته است و اگر برای این نظام گسیختگی اجتماعی ،فکری نیندیشیم و تدبیری به کار نبندیم ،بیم آن میرود که شمار مجرمان باز هم افزایش یابد و جامعه رو به انحطاط و نابسامانی گذارد.
تولستوی می گوید:در روح هر فرد مجرم هم بارقه ای از نور الهی وجود دارد که ممکن است او را به راه راست راهنمایی کند.
به امید روزی که جهان پر از انسان های پاک و عاری از جرم و جنایت گردد و انوار الهی همواره دل در انسانها پرتو افشانی نماید.
انشا؛ الله