کلامی نو
کلامی نو ،سطر و صفحه ای دیگر ؛کتابی تازه گشوده میشود ،تولدی رقم می خورد و انسانی چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سر نوشت خویش سهیم کند.
در روزگار شادی و اندوه در کامیابی و رویش در شکوه یک شگفتی و در تلخکامی و غم ،هستی آهنگهای بسیار دارد ،پرده های بیشمار ،آواهایی که باید شنید و نواهایی که باید شناخت ،باید به ضرب آهنگهای آن پی برد و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد.
نشانه ها چشم براهند تا انسان فرا خوانده شود ،تا به دور دستها نظر دوزد و خود را آماده کند با تمام وجود ،مهیا و مجهز برای رفتن ،برای گام نهادن در راه و بیراه ،برای گریختن از بیمها ،دلشوره ها و ترسها ،تردیدها ،برای فرو رفتن و فرا رفتن ،عبور از مرزها و گذر از بینهایت به اقلیم پر رنگ رویا !به سرزمین مکاشفات ،به دیار دریافتها ،به سوی فهمی عمیق تر و هدایت جهان به سوی هر آنچه میخواهی ،کوشش بسیار برای دانستن یک راز ،کلیدی برای دستیابی به همه چیز...هر کس مرکز جهان خویشتن است ،نقطه توامان آغازها و پایانها ،او ارزشهای خود را بنا می نهد و هویت خویش را شکل میدهد ،آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ای بر آمده از آن ؟!
مرزهای اختیار ما کجاست ؟و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو عاری میشود؟در دنیای روابط تاریک ،در جهان چراغهای خاموش ،در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش ،چه کسی میخواهد در فرد گرایی خود فرو رویم ،در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تبدیل ناپذیر مبدل سازیم.
"شما جهان خود را می سازید همانطور که در آن پیش می روید"![]()